تبلیغات
یک لقمه حرف خوب..

خدایا بهترین از بهترینها رو برا ما محیا کن.

خوش آمد گویی و دسترسی آسان

نویسنده :حسن قلمدار
تاریخ:دوشنبه 22 شهریور 1395-04:22 ب.ظ




سلام دوستان 
به یک لقمه حرف خوب خوش آمدید.!!

این وبلاگ با هدف ارائه مطالب فرهنگی و دینی راه اندازی شده.
امیدواریم با نظراتتون مارو در هرچه بهتر بودن یاری کنید.
                 توجه
 
برای دسترسی بهتر و بهرمندی هرچه بهتر از مطالب متنوع میتونید از قسمت موضوعات وبلاگ یا لینکهای زیر استفاده کنید 

پیرامون ازدواج
نرم افزارهای اندروید
داستان
کتاب الکترونیک
آموزش مکالمه زبان عربی 

یک لقمه حرف خوب




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

انتخاب عاقلانه نه احساسی

نویسنده :حسن قلمدار
تاریخ:پنجشنبه 28 اردیبهشت 1396-01:05 ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم 

با سلام 

در طول تاریخ همواره دیده‌ایم هر گروهی که خواهان علو و برتری بوده اند سعی در برتر بودن در علم و ثروت داشتند علم و ثروت دو بال بالنده هر گروه و فکر و اندیشه است

اگر بخواهیم ارزش و قدرت انسان را بسنجیم و این سنجش ابزاری داشته باشد بی شک آن ابزار همانگونه که روانشناسان نیز بر آن تاکید دارند علم و ثروت است.

تولید علم و تخزین آن جایگاه و پایه ای دارد که آن پایه عقل است.

عقل نیز دارای ویژگی‌ها و صفاتیست که برای حکم به عاقل بودن افراد و سنجش میزان عاقل بودن ایشان این ویژگی‌ها را در شخص میسنجیم  

از جمله ویژگی‌های عاقل همانگونه که پیشوای ششم علیه السلام اشاره نموده‌اند و ایرانیان از آن ضرب المثلی ساخته اند اینست که

#عاقل-از-یک-سوراخ-دوبار-گزیده-نمی‌شود.

از نمونه‌های بارز و آشکار ضرر کردن یا فریب خوردن از یک جریان فراموش کردن ضرب المثل بین المللی

#آزموده-را-آزمودن-خطاست.

#زأی-عاقلانه 



نوع مطلب : تمـثیل 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

غدیر هدیه نبی(ص)

نویسنده :حسن قلمدار
تاریخ:سه شنبه 30 شهریور 1395-05:50 ب.ظ

غدیر هدیه نبی(ض

 

هر گاه از علی بن ابی طالب و وصایت حضرتش سخن به میان می آمد و استدلالی از پی استدلال دیگر و استشهادی به قرآن از پی استشهاد دیگر می آمد تنها یک نفر بود که نعره کشان از میان جمعیت فریاد بر می آورد.
خیر خیر! اشتباه است اینها ساخته شماست اگر راست است چرا صراحتاً در قرآن نیامده؟ این مسأله کمی نیست که در قرآن نیامده باشدما از شما نمیپذیریم. هرگز نخواهیم پذیرفت. 
جمعیت نگران در سکوت فرو رفته بود شاید این سوال حالا دیگر سوال آنها هم شده بود 
گوینده آهسته دست در جیبش برد و قرآن کوچکش را از آن خارج نمود صفحه ای از قرآن را باز نمود و پیش رویش گرفت با صدایی آرام و محکم رو به جمعیت شماره صفحه ای از قرآن را اعلام نمود.
آنها که قرآن نداشتند در باز کردن صفحه به دارندگان قرآن کمک نمودند و در زمانی کوتاه همه صفحه 456 مصحف شریف را پیش رو داشتند 
گوینده با صدای گوش نواز و زیبایش آیه هفتم سوره مبارکه حشر را تلاوت نمود و به ﴿وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ
آنچه را رسول خدا برای شما آورد بگیرید (واجرایش کنید)، و از آنچه نهی کرد خود داری نمایید واز (مخالفت) خدا بپرهیزید که خداوند 
کیفرش شدید است!
رو به مرد کرد و گفت مگر این آیه را نخوانده ای؟؟؟
سکوت نگرانی جمعیت شکست و جایش را به تحصین و تایید داد.
مرد سرش را به زیر افکند و بار دیگر شکست خورد در جایش نشست.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

VIPبهشت

نویسنده :حسن قلمدار
تاریخ:سه شنبه 30 شهریور 1395-06:14 ق.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم


سر کلاس نشسته بودم و به مهم بودن و مهم شدن فک میکردم و تو خواب خیالم داشتم رویای مهم بودن و مهم شدن میساختم که یهو یه مطلب جالب استادمون بدجور توجهمو به خودش جلب کرد

با شنیدن حرف استاد یه صدایی تو وجودم فریاد زد:

یافتم! یاااافتم!!

انقد صداش بلند بود که داشت گوشمو کر میکرد دستشو گرفتم گفتم چیه شلوغش کردی آروم باش ببینم چیو یافتی؟

طفلی وجودم سر از پا نمیشناخت طوری ذوق زده شده بود که انگاری یه کشف جدی کرده و قرار با این کشفش دنیارو تکون بده.

منم که دیدم در این حد شاد و شنگوله گذاشتم شادیشو بکنه

حالش که جا اومد سرمو به گوشش چسبوندم و یواشکی پرسیدم چی پیدا کردی؟

آروم دم گوشم گفت راه VIP شدنتو یافتم.

با شنیدن این حرف خیلی خوشحال شدم و یهو مثل برق گرفته ها از جا پریدم...

خوب..خوب...

به منم بگو دیگه نصف جونم کردی.

حالا دیگه اوضاع عوض شده بود هرچی من برا شنیدن عجله داشتم اون برا گفتن عجله ای نداشت هی این پا و اون پا میکرد میخواست کلاسشو بالا ببره با عصبیت گفتم چیه؟ زیر لفظی میخوای؟

داشتم عصبی و عصبی تر میشدم دست گذاشته بود روی نقطه ضعفم

با دست پاچگی گفت چیه چرا سرم داد میزنی؟ مگه صحبتای استادتو نشنیدی؟

گفتم: چرا شنیدم و خوبم یادمه حالا که چی؟

گفت: خوب راهش همینه دیگه مگه تو دوست نداری مهم باشی؟چرا به اون مغزت فشار نمیاری؟

با مرور این حرفا با وجودم انگار کم کم داشت یه چیزی دست گیرم میشد، راستش تا به حال به این مطلب از این زاویه و با این دید نگاه نکرده بودم یه دید کاملا متفاوت سوالا داشت از در و دیوار مغرم بالا میرفت داشتن کم کم همه جارو تصاحب میکردن.

تا حالا به چند مساله همینطور سطحی نگاه کردی و ازشون به راحتی گذر کردی؟

با فرصتای از دست رفته میخوای چکار کنی؟

کی میخوای دیدتو عوض کنی؟

انگار یکی رگبار سوال برداشته بود و منو به رگبار بسته بود.

سوالات هی داشت بیشتر و بیشتر میشد و منم از جوابشون عاجز اما این راهش نبود این سوالا داشت این یکی رو هم از بین میبرد نمیخواستم این یکی بپره یه ایده نو بود فرصت داشت از بین میرفت به خودم اومدم با یه حرکت سریع از جایگاه اتهام اومدم بیرون و شاکیا رو به حال خودشون رها کردم فقط موقع خروج با تمام عجله ای که داشتم از همون دم در رو به شاکیا کردم و گفتم قول میدم از این به بعد دیدمو اصلاح کنم و با عجله هرچه تمامتر زدم بیرون و شاکیا رو با سوالاشون تنها گذاشتم.

کم کم به عذاب وجدان فائق اومدم و شروع کردم به مرور گفته استاد خوب یادم بود

استاد داشت میگفت:

همه جاها یه مسیرها و راههای مخصوص برای رفت آمد یا انجام کارها وجود داره که آدمای مخصوص و ویژه از اون کانالها و راهها به خواسته هاشون میرسن

میگفت بچه ها فقط کافیه آدم کمی زرنگ باشه تا به این کانالها دست پیدا کنه و خودشو از زحمت و سختی نجات بده خاطره کربلا رو برامون گفت که اربعین دم گیتای شلوغ چقد وقتشون گرفته شده بود و وقتی کمی جلو رفته بودن دیدن که گیتای بعدی کاملا خلوت بوده و بی معطلی کارشون میتونستن انجام بدن

دیگه حوصله وجودم سر اومده بود از این همه معطلی ترسید خبرش خنک شه و از دهن بیوفته به اصطلاح میخواست که لوس نشه برا همین یهو پرید وسط حرفامو یه حرکت تبلیغاتی زد و گفت بابا توهم خنگیا و به حرفاش ادامه داد و گفت اون حرف آخری که بعد از شنیدنش رفتی تو فکر و آرامش از من سلب کردی یادته؟ قبل اینکه حرفی بزنم به صحبتش ادامه داد و گفت آ باریکلا تا این گفت یهو این جمله تو مغزم نقش بست

حتی بهشتم راه مخصوص داره...

یه عده خاصی که ویژگی خاصی دارن از راه ها و درهای مخصوص وارد میشن اما کیا؟

از کش مکش طولانی با وجودم که همش تو چند لحظه اتفاق افتاده بود صرف نظر کردمو و گوشامو خوب تیز کردم تا بقیه حرفای استاد بشنوم

...جهاد اون در مخصوصی هست که خدا برای بنده های مخصوصش در بهشت باز کرده!

یعنی بهشتم VIP داره؟ چه خوب!

...اما جهاد فقط این نیست که آدم بره جبهه و بجنگه این فقط یک نمونه از جهاده ما یه جهاد بزرگ داریم و یه جهاد کوچیک و جنگیدن در راه خدا تازه کوچیکش

تا اینو شنیدم در عین اینکه خوشحال شدم از اینکه VIP بهشت فقط برای رزمنده ها نیست هولم کردم که اگه کوچیکش جون دادنه، خدا بدام برسه از بزرگش یعنی باید چه کاری بالاتر از مرگ در راه خدا بکنم که منم از VIP بهشت ببرن

...جهاد بزرگ در افتادن با خواسته های نفسه و پا گذاشتن روی اونه

جهاد بزرگ مایه گذاشتن از هر توانمندی ای که داری در راه خداست

خوب حرف میزنی؟

خوب مینویسی؟

خوب میفهمی؟

زورت زیاده؟

زیبایی داری؟

صدات خوبه؟

پول داری؟

چی داری؟؟؟؟

ازش بی هیچ چشم داشت در راه خدا استفاده کن میشی VIPخدا برا خدا عزیز میشی

تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن

که خواجه خود طریق بنده پروری داند


این داستان بازخوانی ای از فرازی از خطبه 27 نهج البلاغه می باشد که حضرت در آن میفرمایند:

إنَّ الجِهادَ بابٌ مِن أبوابِ الجَنَّةِ فَتَحَهُ اللّهُ لِخاصَّةِ أولیائِهِ؛

جهاد درى از درهاى بهشت است كه خداوند آن را بر روى اولیاى خاص خود گشوده است.




ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مبعث مبارک

نویسنده :حسن قلمدار
تاریخ:پنجشنبه 16 اردیبهشت 1395-06:08 ق.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم

ستاره ای درخشید و ماه مجلس شد

دل رمیده مارا انیس مونس شد

نگار من به مکتب نرفت و خط ننوشت

که یک شبه مسئله آموز صد مدرس شد






۲۷رجب فرخنده سالروز مبعث نبی مکرم اسلام پیامبر مهرنانی به امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف 

و همه مسلمانان و دوست داران عشق، آزادگی و مهربانانی 

فرخنده و مبارک باد.


اللّهُمَّ صَلِّ علی مُحَمَّدٍ و آل مُحَمّد 

و عجِّل فَرَجَهُم

وَالعَن اَعدائَهُم اَجمَعِین




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

از لاک جیغ تا خدا... (از طرف یکی از کاربران وبلاگ)

نویسنده :سادات ساداتی
تاریخ:پنجشنبه 26 فروردین 1395-01:13 ب.ظ

به نام خدای مهربونم" 


گاهی فقط یه نگاه یه دوست خوب یه تلنگر کافیه تا از منجلاب گناه بیای بیرون تا نگاه اطرافیانت از حد ظاهرت فراتر بره و باطنتو بینن و بخاطر شخص خودت بهت اهمیت بدن....
یه داستان واقعی براتون میگم جالبه داستات خودمه؛


من با اینکه از خانواده سادات هستم اما خانوادم زیاد اهل حجاب نیستن 
بی حجاب نیستناااا اما اونطور که باید نیستن بابا مامانم خیلی دوست داشتن من چادری شم 
هم من هم خواهرام اما خواهرام به هیچ صراطی مستقیم نبودن 
من ته دلم این راهو چادری شدنو دوس داشتم اما از طرفی ام سن بلوغ و اوج این بودم که دوست داشتم دیده شم بهم توجه شه 
نمیتونستم با نفسم کنار بیام همه دوستای دورو بریم بی حجاب بودن تفریحم بیرون رفتن و دور دور زدن و اینا بود 
تا اینکه تو مدرسمون باخبر شدم یه هیات هست که همشون دخترن اونم هم سن و سال خودم عقایدشون و طرز زندگیشون با خیلیا فرق دارم مداحه هیات دوستم بود 
چندبار گفت بیا پیچوندمش 
تو کلاس برام میخوند گریه میکردم میکفت تو دلت امادس چرا نمیای 
یه بار ولادت خواهر امام رضا رفتم عااااالی بود اما الهه رفت اما بی حجاب مو بیرونو ارایش و اینا با یه سری دوستام 
خوشم اومد برم اما دوستام رگمو زدن و ب هر نحوی نشد ....
گذشت و محرم اومد تو مدرسمون ایستگاه صلواتی داشتن من تو محرم موهام کامل میذاشتم تو همه چیو رعایت میکردم رفتم گفتم میتونم کمکتون کنم!!؟ با کمال خوش رویی قبول کردن احساس کردم صد سال منو میشناسن خلاصه شب سوم محرم طلبیده شدم ب زووور با دوستام رفتم 
شب اول عادی بودم انقدرررررر بهم چسبید که حد نداشت شب دوم مانتوم بلندتر شد و هد زدم و اینا 
دوستام از شبای بعدش تک و توک میومدن من رفتم اما 
خیلی از نراسماشون خوشم اومد 
بعد محرمم رفتم خادم شدم دوستام دیگه نیومدن اما من رفتم حس کردم بدجور نمک گیر شدم 
یه عده دختر همسن و سال دوستایی که بی حجابن و تو فاز پسر و دوست پسر و اینا  اومده بودن دورم که فکرشون دخترای امثال من بودن که امام رضاییشون کنن 
تک تکشونو دوس داشتم 
عید همون سال میبردن مشهد 
مامانم نمیذاشت برم  اما ب هر نحوی بود راضیشون کردم خیلی دوست داشتم چادری شم اما دلم اروم نمیگرفت میگفتم فعلا لایقش نیسی ممکنه بذاری زمین ممکنه...
خلاصه رفتیم مشهد و یه مشهده کاملاااااا متفاوت با همه ی مشهدای عمرم حس میکردم امام رضا اصلا فرق کرده 
یه عده دختر همسن خودم نمذاشتن دس ب چیزی بزنم جامو مرتب میکنم لباسامو اتو میزدن میشستن و.... تهش میومدن میگفتن حلال کنید اونطور که باید خادمیتونو نکردیم شما نور چشم امام رضایید 
خلاصه خیلی مرام کشم کردن 
برگشتم اما باز بی چادر باز درگیر بودم مونده بودم چیکار کنم هیات میرفتن خادمی میکردم اما چادر نمیتونستم هضم کنم با دوستام باز بیرون میرفتم اما کمتر  دوستای هیاتمو بیرون میدیدم که منو بب حجاب میبینن عذاب وجدان میگیرفتم 
بعد یه سال دوباره ثبت نام مشهدنمازام مرتب شده بود کم کم داشتم میشدم دختری که بابا میخواد 
یکی از دوستام خیلی کمکم کرد تا چادری شم خیلی باهام حرف میزد 
بالاخره تلاشش نتیجه داد 
گفتم این سری برم مشهد بی چادر برنمیگردم 
اومدم مشهد و تو صحن قدس بودم گفتم امام رضا سر میکنم اما بقیش با خودتو مادرت این ابروی حضرت زهراس نذار از سرم بیفته خودمو ب تو میسپرم 
وقتی تو را اهن با چادر برگشتم دوستم بغلم میکردن و از خوشحالی گریه میکردن
وقتی رسیدم کرج اولین بار که با چادر اومدم بیرون حسم قابل وصف نیس حس میکردم یکی بغلم کرده جس میکردم رفتم تو صدف....
شادی پدر مادرم هنوزم غیر قابل وصفه
اینم از داستان من... 

چادری دارم از جنس حیا 
دارمش از مادر موسی الرضا



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

زیارت

نویسنده :حسن قلمدار
تاریخ:چهارشنبه 25 فروردین 1395-02:45 ب.ظ



ای غریبی که ز جد و پدر خویش جدایی 
خفته در خاک خراسان تو غریب الغربائی
اغنا مکه روند و فقرا سوی تو آیند 
ای به قر بان تو که حج فقرایی

صل الله علیک یا علی بن موسی الرضا

صلی الله علیک یا علی بن موسی الرضا المرتضی 

 ای اما رئوف سلام ما رو از پایین پا محل عبور و مرور ملائکه قبول کن 


آقا شما که فرمودید نمک غذاتونم از ما بخواید ما رو نمک گیر خودت کن 

 
آفتاب بتاب تطهیرم کن 
چون آینه بشکن و تکثیرم کن 
دستم بگیر و بر سر سفره لطف کرمت 
یک بار بنشانم و یک عمر نمک گیرم کن 



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

قبل از خواستگاری چه باید کرد؟

نویسنده :حسن قلمدار
تاریخ:چهارشنبه 18 فروردین 1395-10:27 ب.ظ

قبل از خواستگاری

همه ما در رابطه با ازدواج و انتخاب همسر و شایسته بودن وی دل نگرانی هایی داریم از این رو سراغ مشاور و کتب مختلف میرویم که البته کار درست و لازمی است اما کافی نیست خوب است به نسخه ای که مولا امیر مومنان علی علیه السلام در رابطه با ازدواج توصیه نموده اند نگاهی داشته باشیم و انشاالله با عمل به این توصیه مولا و تفویض امور به خدای باری تعالی با دلی آرام و خاطری آسوده به انتخاب همسر بپردازیم.

امام علی علیه السلام فرمودند

مَنْ أَرَادَ مِنْكُمُ التَّزْوِیجَ فَلْیُصَلِّ رَكْعَتَیْنِ وَ لْیَقْرَأْ بِفَاتِحَةِ الْكِتَابِ وَ سُورَةِ یس فَإِذَا فَرَغَ مِنَ الصَّلَاةِ فَلْیَحْمَدِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لْیُثْنِ عَلَیْهِ وَ لْیَقُلِ:

هرکس تصمیم به ازدواج گرفت قبلش دو رکعت نماز به این نحو، در رکعت اول و دوم بعد از حمد سوره یس بخواند و بعد از نماز حمد و ثنای الهی کند و این دعا را بخواند

 اللَّهُمَ‏ ارْزُقْنِی‏ زَوْجَةً صَالِحَةً وَدُوداً وَلُوداً شَكُوراً قَنُوعاً غَیُوراً إِنْ أَحْسَنْتُ شَكَرَتْ وَ إِنْ أَسَأْتُ غَفَرَتْ وَ إِنْ ذَكَرْتُ اللَّهَ تَعَالَى أَعَانَتْ وَ إِنْ نَسِیتُ ذَكَّرَتْ وَ إِنْ خَرَجْتُ مِنْ عِنْدِهَا حَفِظَتْ وَ إِنْ دَخَلْتُ عَلَیْهَا سُرَّتْ وَ إِنْ أَمَرْتُهَا أَطَاعَتْنِی وَ إِنْ أَقْسَمْتُ عَلَیْهَا أَبَرَّتْ قَسَمِی وَ إِنْ غَضِبْتُ عَلَیْهَا أَرْضَتْنِی یَا ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِكْرَامِ هَبْ لِی ذَلِكَ فَإِنَّمَا أَسْأَلُكَ وَ لَا أَجِدُ إِلَّا مَا قَسَمْتَ لِی

خدایا همسری صالحه، مهربان، فرزند آور، شکر‌گذار قانع و غیرتمند روزیم گردان. که اگر کار خوبی انجام دادم تشکر کند و اگر کار بدی انجام دادم و او را از خود آزردم ببخشد و اگر یاد خدا کردم مرا در یاد خدا یاری دهد و اگر از یاد خدا غافل شدم یاد آورم شود و اگر در کنارش نبودم و برای کاری از نزدش دور شدم آبروی خود و مرا حفظ کند و اگر کنارش بودم از بودنم در کنارش احساس خرسندی و رضایت کند. اگر کاری را به او محول نمودم با کمال میل انجامش دهد و اگر قسمش دادم قسمم را عملی کند و اگر بخاطر کاری از او ناراحت شدم با جبران آن مرا خرسند سازد  خداوندا آنچه که از تو خواستم به بزرگی و کرمت به من عنایت فرما که من در پی چنین همسری هستم و نمی‌یابم مگر تو عنایت نمایی

وَ قَالَ عَلِیٌّ ع مَنْ فَعَلَ ذَلِكَ أَعْطَاهُ اللَّهُ مَا سَأَلَ

امام چنین فرمودند: هرکه این نماز را بخواند خداوند باری تعالی آنچه که خواسته را به او عنایت مینماید

ثُمَّ إِذَا زُفَّتْ إِلَیْهِ وَ دَخَلَتْ عَلَیْهِ فَلْیُصَلِّ رَكْعَتَیْنِ ثُمَّ لْیَمْسَحْ یَدَهُ عَلَى نَاصِیَتِهَا وَ لْیَقُلِ:

 اللَّهُمَّ بَارِكْ لِی فِی أَهْلِی وَ بَارِكْ لَهَا فِیَّ وَ مَا جَمَعْتَ بَیْنَنَا فَاجْمَعْ بَیْنَنَا فِی خَیْرٍ وَ یُمْنٍ‏

سپس هنگامی که این زن به همسریش در آمد و در شب زفاف وارد اتاق شد دو رکعت نماز بخواند و بعد از نماز دستش را بر ناصیه(موهای جلو سر) همسرش گذارد و این دعا را بخواند

خدایا مبارک گردان برای من در اهلم و مبارک گردان برای او در من و در آنچه که جمع کردی بین ما پس جمع گردان بین ما را در خیر و راستی

(النوادر (للراوندی)       باب الدعاء عند التزویج ..... ص : 48)



نوع مطلب : ازدواج 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

عقل و احساس

نویسنده :حسن قلمدار
تاریخ:یکشنبه 11 بهمن 1394-03:58 ق.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم

عقل و احساس

هزار سخن ناب و دوصد چندانش کلام شیرین در دلست که برای نقشش بر صفحه عشق دست بر دامان عقل بردم و احتجاج چیدم و علت گفتم و او چون حس نمیدانست چیست دل نمیشناخت کیست اذن به ابرازش نداد.

عقل را احساس شناختن بایدست.

عقل را احساس فهمیدن شایدست.

عقل را احساس قرین دانستن حتما است.

عقل چون لب گشاید سخت است فهمیدن و صعبست تحمل و رنجست شنیدنش لکن احساس چون لب گشاید سهلست سختش و گنج است پندش و صعبست به جان نخریدنش.

لحظه ای درنگ٬ لحظه ای تأمل گفت مرا آنچه شاید و کردم آنچه را که باید دست از دامان عقل شستم و بر منبر عشق رفتم و موعظه عشق نمودم عقل را٬ عقل سرکش از محکمه استدلال خارج آمد و بر منبر عشق مستمع گشت و پذیرفت و حکم بی چون و چرا امضا نمود که اگر احساس چنین شور انگیز و دل انگیزست من نیز در کوی او مقیم و مطیعم.

حال وقت آنست که قلم برداریم و هزار نکته شیرین و دوصد پند رنگین به شهد احساس ممزوج کنم و چون لقمه ای دلپذیر در آوریم.

حال برخیزید و قدم کنار گذارید و قلم زنید که تکلیف است که گفت اگر دانند حسن کلام عشق را در کوی ما چو عقل سرکش و استدلال پای چوبین مقیم گردند٬ جهان منتظر ماست برخیزیم.

قلمدار

یه لقمه حرف خوب

حرفای خوب شیرینن!!

https://telegram.me/Hkhoob110



نوع مطلب : داستان 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

درد بی درمان

نویسنده :حسن قلمدار
تاریخ:شنبه 10 بهمن 1394-02:07 ق.ظ

درد بی درمان

به نام شفا

دردها پیل افکنند اگر دست بر زخمهای سرباز کهنه بگذارند اگر کاشف زشتی های پوشیده باشند اگر رنج غربت و تنهایی و درد مظلومیت و تنها ماندن باشند اگر درد و رنج روح باشند و اگر... واگر...

به دردهایم فائق نمی آیم اگر نام را فراموش کنم و به رنجهایم مغلوبم اگر یاد را دوا نگیرم.

زمزمه لبانم است نام شفا و یاد دوا٬ تا درد بی درمان رنج بی پایان در این دار بی امان یارم شود و بار بردارد و پروازم دهد نه بار گذارد و دستم گیرد و از پرواز واگذاردم.

اگر چشم شویم و خوب بینم و دل صفا دهم این رنج نیست بلکه گنج است که سعادت در گروش است این همانی است که مطرودش میدارم و محبوست و این عدم رنج همانی است که محبوبش میدارم و مطرودست.

یاری از یاور طلبم تا بیاموزم همچو طلا برای طلابودن سخت ترین شکنجه را به جان شیرین شمرم و ننالم که نالش ارزش کاهد.

قلمدار

یه لقمه حرف خوب

حرفای خوب شیرینن!!

https://telegram.me/Hkhoob110





نوع مطلب : داستان 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آیا جمله مضاف الیه واقع میشود؟

نویسنده :حسن قلمدار
تاریخ:سه شنبه 6 بهمن 1394-05:24 ب.ظ

    بسم الله الرحمن الرحیم

    اللهم ثبتنی علی الصراطِ یومَ تزل فیه الاقدام.

    س. چرا یوم منصوب است؟

    جواب. چون ظرف زمان یا همان مفعول فیه است و ظرف زمان چه مبهم و چه محدودش به تقدیر فی منصوب است.

    ظرف زمان مبهم و محدود وی قـــــابل نصبست به تقدیر فی

    لیــک مکــــان آنچه معـــین بود چاره در او نیست بجزذکر فی

    س. چرا یوم تنوین قبول ننموده است؟

    ج. به نحو کلی اسم معرب تنهاد در چند صورت تنوین قبول نمیکند

    1. محلی به ال باشد.
    2. غیر منصرف باشد.
    1. اضافه شده باشد.

    در این جمله یوم نه محلی به ال بوده و نه غیر منصرف بنا بر این باید گفت که مضاف واقع شده است.

    که این سوال پیش می آید:مگر فعل مضاف الیه واقع میشود؟

    که باید گفت به لحاظ ادبی جمله یا دارای محل اعراب است یا دارای محل اعراب نیست.

    یکی از مواردی که جمله دارای محل اعراب است جایی است که مضاف الیه واقع شود.

    س. جمله در چه صورت مضاف الیه واقع میشود؟

    ج. جمله در صورتی که بعد از

    1. ظروف زمان چه مبهم چه محدود واقع شود.

    مانند: السلام علیَّ یومَ ولدت، واذکروا اذ انتم قلیل

    1. ظرف مکان حیث واقع شود.

    مانند: الله اعلم حیث یجعل رسالته، جلست حیثَ جلس زیدّ

    برای مطالب بیشتر به کتاب الفوائد الصمدیه.شیخ بهایی/ حدیقه الرابعة/الرابعة/المضاف الیها مراجعه شود




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

هنر خواستن!!

نویسنده :حسن قلمدار
تاریخ:پنجشنبه 24 دی 1394-03:03 ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم

هنر خواستن

همه پیشرفتهای بشر ریشه در خواستن داره. اختراعات شگفت انگیز٬ تالیفات ناب٬ فیلمای خوب و همه چیزای خوب دیگه ریشه در نوع خواستن داره آرزوی پرواز هواپیما رو آوورد آرزوی اقتدار و استقلال ملی شهادتتو.

حتی چیزای بدم از آرزوها شروع میشه آرزوی ملک ری به شهادت امام حسین منجر شد٬ آرزوی سلطه جهانی بمب هسته ای رو به ارمغان گذاشت.

مدیریت آرزوها به ذات و فطرت آدما برمیگرده اگه خوش ذات باشی آرزوی خوب و اگه بد ذات آرزوی بد.

اما گاهی آرزویی داریم که اصلا بدردمون نمیخوره و از چیزی بیذاریم که باید آرزومون باشه٬ درست مثل بچه ای که یخ مکیدن آرزوشه و این آرزو اصلا براش خوب نیست و از مسواک زدن گریز داره در حالی که این به نفعشه.

خیلی وقتا آدم بزرگا رو هم اگه خوب واکاوی کنی میبینی اینم‌ کمی از اون بچهه نداره فقط قد و قوارش بزرگ شده.

ترس ماهم از اینه که نکنه دچار چنین بازی هایی بشیم نکنه آرزویی داشته باشیم که نباید و خط قرمزی که‌ باید.

چند روزی بود که دیده نشده بود دیگه کم کم همه داشتن نگرانش میشدن محمدم که تو شهر شهره دلسوزی و مهربونی بود از همه بیشتر نگرانش شده بود.

یعنی مسافرت رفته؟ نه اگه میخواست بره بی خبر نمیرفت

نکنه... ؟؟؟ نه نه انشاالله مشکلی براش پیش نیومده.

نگرانیش بیشتر و بیشتر شده بود دل تو دلش نبود یعنی کجا میتونه باشه؟

از دوستاش خبرش گرفت..مگه نمیدونید؟چند روزی هست که تو بستر بیماری افتاده و نمیتونه از جاش تکون بخوره.

خیلی ناراحت شد آخه محمد نمیتونست ببینه برای کسی مشکلی پیش اومده باشه.

چرا زودتر بهم نگفتین مگه نمیدونید باید به عیادت مریض شتافت و با حال پرسی بهش روحیه داد؟

همه بسمت خونش حرکت کردن محمد از همه جلوتر بود در زدن در باز شد همه رفتن داخل و کنار بستر مریض نشستن همه ساکت بودن و منتظر تا محمد حرفی بزنه محمد شروع کرد به صحبت کردن

علت بیماری چیه؟

یارسول الله!شنیدم عذاب جهنم بس دشوار و طاقت فرسا و رنج و بلای دنیا هرقدر که دشوار باشه تحملش از عذاب جهنم آسونتر و لذت و سلامت دنیا هرقدرهم که زیاد و شیرین باشه باز لذت بهشت و سلامت در اون شیرینتره

من همیشه آرزوی لذت بهشت داشتم برای همین از خدا خواستم تا رنج و بلا رو تو همین دنیا هرقدر زیاد به سرم بیاره و اون دنیا تو ناز و نعمت و لذت باشم

محمد مهربان باشنیدن این حرفها خیلی غمگین شد رو کرد به بیمار و گفت:

مگه خدا مارو مجبور به تحمل عذاب یادر این دنیا یا در آخرت کرده که تو چنین از خدای مهربان خواستی؟

کاش دعای قنوت نمازت رو که هر روز به جماعت من اقتدا میکردی جدی میگرفتی تا یاد میگرفتی که چطور باید خوبی رو از خدامهربان آرزو میکردی

ربنا آتنا فی الدنیا حسنة و فی الآخرة حسنة و قنا عذاب النار

خدای مهربان هم در این دنیا و هم در آخرت به ما نیکی و لذت و سلامت بده و مارو از عذاب آخرت نگهدار.


آمین یا رب العالمین

قلمدار

یه لقمه حرف خوب

حرفای خوب شیرینن!!

https://telegram.me/Hkhoob110









داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

برترین خواستنی

نویسنده :حسن قلمدار
تاریخ:چهارشنبه 23 دی 1394-09:41 ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم

برترین خواستنی

تاحالا به این فک کردین که اگه یه چراغ جادو داشته باشید و غول چراغ بیاد بیرون بگه تنها سه ارزوی شمارو براورده میکنم چه ارزویی بکنید؟

حتما سعی میکنید بهترین خواسته رو داشته باشید.

اما اون بهترین خواسته چیه؟

شاید بگید ای بابا این که داستانه و مال تو قصه هاست وقتی قرار نیست هیچ وقت به واقعیت برسه چرا باید راجع بهش فک کرد؟

یا شاید بگید حالا سر باشه کلاه بسیار! تو چراغ جادورو بیار آرزوهاش با ما.

اما یه واقعیشم هست که همیشه هممون باهش درگیریم.

واقعیش؟؟؟؟

آره! همین خواسته هایی که از خدا داریم یا خواسته هایی که از اهل بیت علیهم السلام تو حرمشون داریم.

شنیدید میگن بعضی جاها و بعضی وقتا آرزوی انسان یا همونی که ما بهش میگیم دعا مستجاب میشه مثلا بعد نماز، یا زیر گنبد امام حسین علیه السلام ، شب قدر، عرفه و...

یعنی تاحالا تو چنین موقعیت هایی به فکرتون نیومده الان که دعا مستجاب میشه چی از خدا بخوام ؟

شاید بگید نه. من میدونستم چی بخوام.

بعدش چی؟ به این وسواس دچار نشدید؟ که اینی که من میخوام آیا همونی هست که باید بخوام ؟

ممکنه گاهی اوقات خیلی از ماها با چنین سوالاتی مواجه بشیم و نگران باشم که اون بهترین خواستنی چیه؟

یه روز پیامبر علیه السلام داشتند از کنار کعبه گذر میکردند ناگهان صدای جوانی که پرده کعبه رو چنگ زده بود و داشت با خدای خودش در خلوت شب راز ونیاز میکرد توجه حضرت رو بخودش جلب کرد.

صحبتای جوون با خدا بقدری زیبا بود که پیامبر مدتی درنگ کردند تا خوب به مناجات پسر گوش بدند.

پیامبر شنیدند که جوون به خدا میگه:

اللهم انی اسئلک خیر ماسئل. فاعطنی خیر ما اعطیت.

خدایای مهربان بهترین خواستنی ای که تا به حال ازت خواسته شده و بهترین چیزی که تابه حال به بندهات دادی رو ازت میخوام

پیامبر مهربان ما رو به همراهانشون کردن و گفتند:

اگر خدا دعای این جونو مستجاب کنه خونش در راه خدا خواهد ریخت و به درجه رفیع شهادت نایل خواهد اومد.

از وقتی این جریان رو شنیدم دیگه نگران نیستم که سه تا آرزوم چی باشه حتی اگه غول چراغ جادو بهم اجازه یه آرزوهم بده بازم نگران نیستم.

امیدوارم نگرانی شما هم رفع شده باشه.

خدایا ماهم ازت بیهرین خواسته شده رو میخوایم.

خدا یا به ماهم بهترین چیزی که تا به حال به بندهات دادی رو بده.

قلمدار

حرفای خوب شیرینن!!

https://telegram.me/Hkhoob110




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

راه و رسم خیر خواهی؟

نویسنده :حسن قلمدار
تاریخ:چهارشنبه 23 دی 1394-09:11 ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم




اما صادق علیه السلام فرمودند:

 مَنْ أَرَادَ اللَّهُ بِهِ الْخَیْرَ قَذَفَ فِی قَلْبِهِ حُبَ‏ الْحُسَیْنِ‏ ع وَ حُبَّ زِیَارَتِهِ وَ مَنْ أَرَادَ اللَّهُ بِهِ السُّوءَ قَذَفَ فِی قَلْبِهِ بُغْضَ الْحُسَیْنِ وَ بُغْضَ زِیَارَتِهِ. 

کسی که خداوند نظر خیر به او افکند در قلبش حب امام حسین عیله السلام و حب زیارتش را قرار میدهد و کسی را که خداوند بر او نظر خیر نداشته باشد در قلبش دشمنی امام حسین و دشمنی زبارتش قرار میدهد.



خداوندا تورا سپاس گذاریم که در قلب و سرشگ ما حب اهل بیت را نهادینه کردی و ایشان را با جان و تن ما اجین ساختی.

 



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دسترسی آسان به مطالب

نویسنده :حسن قلمدار
تاریخ:چهارشنبه 23 دی 1394-08:32 ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم 


سلام دوستان برای دسترسی آسان به مطالب وبلاگ میتونید از لینکهای زیر کمک بگیرید.



قرآن                                                  تمثیل
آموزش عربی                                      داستان
 کتاب الکترونیک                                   اندروید
اهل بیت علیهم السلام                         حدیث    


                            
درخواست من از دوستان
با نظراتتون به ارائه بهتر مطالب کمک کنید تا از نقاط ضعف و قوت مطالب به ویژه داستان ها مطلع شم.
با تشکر فراوان 
                          

                           



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :3
  • 1  
  • 2  
  • 3  


Admin Logo
themebox Logo